تبليغاتX
راه نو - اختلالات روانی (قسمت دوم)

راه نو

اختلالات روانی (قسمت دوم)

 

طبقه بندي   [1]D.M.S از اختلالات رواني:

تشخيص در حقيقت يک نوع طبقه بندي تخصصي است چنانچه طبقه بندي براي ادامه حيات و بقاي انسانها ضروري است. زيرا زمينه اين را مساعد مي سازد که بين امور، تمايزات مهمي قايل

شوند .(مثل، تميز بين زکام خفيف و بيماري هاي ويروسي ريه، تومور هاي خوش خيم و بد خيم ). و اينگونه مي توان گفت تشخيص اختلالات رواني يک طبقه بندي تخصصي است که متخصصان   صحت رواني از آن استفاده مي کنند تا اختلالات را از هم تفکيک کنند. ]مانند، جدا کردن اسکيزوفرني[2]  از اختلال دوقطبي با ويژگي هاي سايکوتيک [3] [

تشخيص  حداقل چهار فايده  مهم دارد، که در ذيل بيان ميشود :

اولين و مهمترين فايده آن، هموار کردن راه براي ارتباط است. با يک اصطلاح تشخيصي مي توان مجموعهء ازاطلاعات را به ديگران انتقال داد. ميتوان گفت تشخيص « شکل اختصارشده شفاهي » ويژگي هاي يک اختلال رواني است.

استفاده از اصول تشخيصي استندرد ( مانند اصول درج شده در DSM-IV) تا حدودي به متخصصان صحت رواني اطمينان خاطر مي دهد که ويژگي هاي مطرح در اختلالات رواني بيماران اهل نيويورک، بن، استانبول، اسلام آباد و کابل يکي هستند.

 نظام هاي تشخيصي اختلالات رواني بيشتر از اين لحاظ  براي برقراري ارتباط مفيد مي باشند   که تا حد زيادي توصيفي هستند، يعني بدون اينکه به نظريه هاي موجود در مورد علل اختلالات اشاره کند ، فقط رفتارها و نشانه هاي مشخص کننده اختلالات را مطرح مي سازد.

 

 

ق  و تشخيص گذاران با هرعلاقه و گرايش نظريي که دارند، مي توانند از اين نظام ها مستفيد گردند. زيرا اگر هر روانشناسي از يک نظام طبقه بندي با اساس نظري متفاوت و بخصوص استفاده کند؛ اين روال مشکلات ارتباطي زيادي را ايجاد خواهد کرد.

دومين فايده تشخيص اينکه زمينه تحقيقات تجربي در رابطه به آسيب شناسي رواني را فراهم مي سازد. روانشناسان کلينيکي بر اساس ويژگي هاي تشخيصي افراد، گروه هاي آزمايشي را مشخص کرده بعد اين گروه ها را از لحاظ ويژگي، شخصيتي، عملکرد در تست رواني با هم مقايسه مي کنند.

سومين فايده تشخيص اينست که بدون يک نظام تشخيصي معياري نمي توان درمورد سبب شناسي يا علل رفتارهاي ناهنجار تحقيق کرد. براي تحقيق در باره اهميت عوامل سبب شناختي بالقوه در يک سندرم رواني درآغاز بايد افراد مورد آزمايش را در گروه هاي جا داد که همه اعضاي آن گروه از ويژگي هاي تشخيصي يکساني برخوردار باشند.

و بالاخره چهارمين فايده تشخيص اينکه حداقل بطور نظري نشاندهنده است که کدام نوع درمان از همه مؤثرتر است . که در حقيقت هدف کلي نظام طبقه بندي اختلالات رواني همين است(فيرس ، 1382، ص 189).

سيستم‌هاي طبقه بندي براي تشخيص‌هاي روان شناسي و طب رواني چندين هدف دارند. آنها باعث تفکيک يک تشخيص از تشخيص ديگر، تامين زبان مشترک بين اهل فن صحت رواني و تفتيش علل بسياري از اختلال‌هاي ناشناخته مي‌شوند. يکي از طبقه بندي‌هاي بسيار مهم روان شناسي و طب رواني طبقه بندي D.S.M از اختلال‌هاي رواني است.

D.S.M (راهنماي تشخيصي و احصاييوي اختلال‌هاي رواني) است که توسط انجمن طب رواني آمريکا تهيه و تدوين مي‌شود. نخستين طبقه بندي D.S.M درسال 1952 ميلادي  بانام D.S.M – I به چاپ رسيد. از آن زمان تاکنون پنج بار تصحيح شده و به ترتيب زير در سال هاي متفاوت به چاپ رسيده است.

سال چاپ

شماره طبقه بندي

1968

D.S.M-II

1980

D.S.M-III

1987

D.S.M-III-R

1994

D.S.M-IV

2002

D.S.M-IV-R

                           

 

 

 

 

 

 

حرف R در آخر بعضي از شماره‌هاي طبقه بندي مخفف کلمه Revision (تجديد نظر شده) است که نشان دهنده عدم تغييرات گسترده در طبقه بندي قبل از آن مي‌باشد.

درDSM  رفتارهاي نا بهنجاربر طبق شباهت ها و تفاوت هاي اصلي در شيوه هايي که افراد مبتلا به اختلال رواني رفتار مي کنند، طبقه بندي مي شوند.

اينک به طور مختصر به ويژگي هايي اساسي D.S.M-VI-R  پرداخته مي شود:

براي هر اختلال نام برده شده، اصول تشخيصي معيني ارايه مي شود. اين اصول شامل فهرست خصوصيات اساسي اختلال است که براي تشخيص آنها ضروري است. نشان داده شده است که اين اصول ثبات جريان تشخيص را بين روانشناسان، مشاوران و دکتران طب رواني بالا برده است.

اين طبقه بندي به مانند طبقه بندي هاي قبل از آن، بطور سيستماتيک بر حسب خصوصيات اساسي و خصوصيات فرعي آن اشاراتي کوتاه در مورد عوامل نظير( سن شروع، سير و ميزان آسيب، عوارض، عوامل زمينه ساز، شيوع، نسبت جنسي، الگوي خانوادگي و تشخيص افتراقي) توصيف مي نمايد. در اين مجموعه به نظريه هاي علت شناسي، نحوه مدارا با درمان و ساير مسايل بحث برانگيز در زمينه يک طبقه تشخيصي خاص اشاره اي نمي شود.

اين طبقه بندي براي موقعيت هايي که اطلاعات ناکافي است اصول آشکاري براي تشخيص در نظر مي گيرد و آنها را در زير عبارت هايي نظير( تشخيص بايد به تعويق بي افتد، تشخيص بايد موقتي باشد، اختلال باقي مانده، اختلال NOS ( به گونه اي ديگر مشخص نشده است) و...مي آورد.

 اينک فشرده چهارمين نسخه راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني ( DSM-IV ) در پنچ محور ترتيب شده است :

محور I : اختلالات کلينيک يا ديگر حالاتي که مورد توجه کلينيکي قرار ميگيرند:

•   اختلالاتي که معمولاً اولين بار در طفوليت ، کودکي يا نوجواني تشخيص داده ميشوند . ( مثل اختلالات رشدي نافذ )

•        اختلالات فراموشي و ديگر اختلالات شناختي

•        اختلالات رواني معلول يک بيماري طبي عمومي

•        اختلالات مرتبط با مواد مخدر ( مثل ، سؤ مصرف الکول ، وابستگي به کوکايين

•        اسکيزوفرني و ديگر اختلالات روان پريشي

•        اختلالات خلقي ( مثل افسردگي اساسي ، اختلال دو قطبي )

•        اختلالات اضطرابي ( مثل ترس از مکان هاي باز، اختلال استرس پس از سانحه )

•        اختلالات جسماني شکل

•        اختلالات ساختگي

•        اختلالات گسستي

•        اختلالات جنسي و هويت جنسي

•        اختلالات خوردن ( مثل کم خوري عصبي )

•        اختلالات خواب

•        اختلالات کنترول تکانه ( مثل جنون دزدي )

•        اختلالات سازگاري

•        ساير شرايطي که نياز به توجه کلينيکي دارند ( مثل سوگ )

محور II : اختلالات شخصيت و عقب ماندگي ذهني 

•        اختلالات شخصيت ( مثل شخصيت مرزي ، ضد اجتماعي ، وابسته يا پارانوييد )

•        عقب ماندگي ذهني

محور III : شرايط و حالات طبي عمومي که ارتباط بالقوه اي با درک يا کنترول اختلال رواني فرد دارند.

 

محور IV : مشکلات رواني – اجتماعي و محيطي

•        مشکلات مرتبط با گروه حمايتي اوليه

•        مشکلات مرتبط با محيط اجتماعي

•        مشکلات تحصيلي

•        مشکلات شغلي

•        مشکلات خانه داري

•        مشکلات اقتصادي

•        مشکلات مرتبط با دسترسي به خدمات صحي

•        مشکلات نظام حقوقي / جرم

•        ديگر مشکلات رواني – اجتماعي و محيطي

 

 

 

 

 

 

 

 

محور V : مقياس سنجش کلي عملکرد

نمره             توصيف

100تا 91     عملکرد خوب در تمامي زمينه ها

90تا 81     عدم وجود نشانه ها يا وجود نشانه هاي خفيف ( مثل اضطراب خفيف قبل از امتحان ،

عمکرد خوب در تمامي حوزه ها ، علاقه مندي به فعاليت هاي مختلف، موثر بودن در زندگي اجتماعي و رضايت عمومي از زندگي ، درگيري با مشکلات و دغدغه هاي زندگي روز مره و نه چيز بيشتر ( مثل جر و بحث هاي اتفاقي )

80تا 71      نشانه ها در صورت وجود ، موقتي هستند و عکس العمل هايي قابل انتظار به فشار هاي

 رواني – اجتماعي محسوب ميشوند.

70 تا 61     وجود برخي نشانه هاي خفيف

60 تا 51    وجود نشانه هاي متوسط

50 تا 41    وجود نشانه هاي جدي ( مثل تفکر خود کشي گرا ، شعاير وسواسي شديد ، دزديدن مکرر

 اجناس از فروشگاه ها ) يا هر گونه اختلال جدي در عملکرد اجتماعي ، شغلي يا تحصيلي ( مثل نداشتن دوست يا عدم توانايي کاريابي )

40 تا 31     اختلال در واقعيت آزمايي يا ارتباط بر قرار کرد

30تا 21      تاثير گذاري شديد هذيان ها يا توهمات بر رفتار ها

20 تا 11     خطر آسيب رساندن به خود و يا ديگران .

10 تا 1     خطر مداوم آسيب زدن جدي به خود يا ديگران ( مثلآ خشونت هاي مکرر ) يا ناتواني مداوم

در حفظ حد اقل سلامت شخصي و يا اقدام به خود کشي جدي با هدف مردن .

   0         اطلاعات ناکافي .

                                                                                                            

 

 



3- Diagnostic and statistical Manual of mental Disorders.     

4- Schizophrenia.             

5- بيماري هاي شديد رواني (psychosis).

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 10:9  توسط بهشته عالمی  |